
این نوشته قرار است به درازا بکشد؛ (البته شاید) و مانند تمام نوشتههای بلند این صفحه، سه بند مهم و ابتدایی دارد: اگر تا انتها نخواندید، نپسندید. اگر تا انتها خواندید و پسندیدید، نوشتن نظر را فراموش نکنید. و سر آخر، با حمایت از من و این صفحه، مهربانی کنید.
چهار-پنج روزی گذشت از آخرین تقلاهای من برای نوشتن چیزی در اینجا. (شاید هم بیشتر.) آنقدر گذشت که رشته کلام آن روزها از دستم گریخت و حالا قطع به یقین قرار است وصلهپینهای از آن حرفها را اینجا بخوانید. نمیدانم واقعا چهار-پنج روز گذشت یا من اینگونه احساس میکنم. اما قرار بود این حرفها، شب پایان مهلت ترامپ منتشر شوند. (و احتمالا با شروع دوباره جنگ مصادف شوند و باز هم شام آخری دیگر.) از همین رو قطعاتی که در میانه هر سه بخش از این نوشته خواهید شنید، با آن ماجرا قرابت معنایی خواهند داشت؛ (البته شاید) و فاصله معنایی بسیاری از آنچه که در اینجا نوشتهام؛ (البته شاید) و قرابت معنایی شدیدی با علاقهمندیها و حفرههای من؛ ( قطع به یقین.)





