Download

بی‌خوابی جانوری از من ساخت

که جهان را میشی فربه می‌دید

بی‌خبر از آنکه شکار، خاطره‌ای بود

که پدرانم نیز از یاد برده بودندش

 

و بی‌خبر بود از آنکه

پیر گرگ درون من

در آخرین ملاقات با عشق

دو دندان نیشش را

سمباده کشیده است

 

اینک مزه‌ای جز خون خویشتنم

به زیر دندان من نیست

و پیش مردمک تار من اکنون

ابرهای فربه در گذرند

و من هر شب

به روی سنگ سری مزار خویش

مرگ را به انتظار می‌نشینم

 

 بشارتی نفرینی اما در من پابرجاست

که صبح نیز

چون به انتظار نشستن من برای مرگ

در انتظار من نشسته‌ است

 

چشم ها را باید بست

و لحظه‌ را ندید

 

و گوش ها را باید بست

و لحظه را نشنید

 

و دهان را باید بست

و لحظه را نگفت

 

و دست ها را باید بست

و لحظه را نگرفت

 

و پای را باید رها گذاشت

و باید رفت

 

پیش از آنکه صبح نفرینی

دمیدن بگیرد

 

باید رفت

تا که دو دندان خونخواره‌ی قندیل وار زمستان

بر بستر خالی عاشق فرو رود

نه در جگرش

 

عاشقی که شکار را

همچون پدرانش

به فراموشی سپرده‌ بود

 

عاشقی که شباهنگام

دمی که صلح را لقلقه می‌کرد

شکار شب شد

 

پیش از آنکه بتواند خلوتش را

به لبخندی

بیاراید.    


Download

تاریخ ثبت تصاویر و نگارش شعر را فراموش کرده‌ام. پس، بدون تاریخ.