«...صبوری کنید...»

سوزناک می‌خواند.



تاریخ 1405/2/30
ساعت 01:36
Download

١٣٩۵ - مقطعِ کاردانیِ رشتهٔ طراحی صنعتی - تبریز.

آن دوران، دوستی داشتم «دانا» نام که کُرد زبان بود. فراموش کرده‌ام از کدام شهر و استان. ترم اول، حدود یک ماهی قطعهٔ «روایت از عُزِیر مهدی‌زاده» را هر روز بعد از کلاس، حوالی شش-هفت شامگاه پخش می‌کرد و تا حوالی ده-یازده شب که وقت خوابمان بود روی تکرار گوشش می‌داد و البته اکثر مواقع بدون هندزفری. آنقدر که دیگر این قطعه را تمام هشت نفر دانشجوی اتاقِ سومِ طبقهٔ چهارمِ بلوکِ یکِ خوابگاهِ جنت، از بر شده بودیم. دوست دیگر من که از قضا همنامم نیز بود و اهل مشکین شهر، روزی از «دانا» پرسید که معنای ترانهٔ قطعه را می‌داند؟! و اصلا متوجه می‌شود که از چه می‌خواند؟!

گفت: نه. تنها به این خاطر گوش می‌دهم که سوزناک می‌خواند...

بیشتر بخوانید...





بلعیده می‌شوم.



تاریخ 1405/2/27
ساعت 03:32
Download

فرصتی تنگ اگر یافتنی می‌بلعد

آتشی چند برافروختنی می‌بلعد

 

اندیشهٔ زندگی بر این خاک مکن

خاکی که به هر وعده تنی می‌بلعد


تاریخ شعر فراموشم شده. تاریخ عکس: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵




انسان و سوگواری.



تاریخ 1405/2/25
ساعت 15:06
Download

انسان سالیان بسیاری را صرف این می‌کند که زندگی را بشکافد و مزه‌مزه‌اش کند؛ اما مرگ در لحظه‌ای – به چشم بر هم زدنی – فرود می‌آید. زمان انسان بسیار کوتاه است و آن زمان کوتاه هم به سوگواری می‌گذرد.


۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲




تازه‌تر
کهنه‌تر
A Theme Crafted By MONOLOGIST
خانه