
پس، شعر کهنه بخوانید...
امروز در نگاهم شاه و شبان یکی شد
نگاهبانِ جانان با رهزنان یکی شد
سیم و زرم عشق بود از کفِ دل ریختم
در دیدهام گزافت با رایگان یکی شد
کوکبِ بختم از عرش چون پاره سنگ افتاد
زین روز آسمانم با خاکیان یکی شد
در بابِ حکمتِ خلق بیهوده مشق کردم
در چرخِ اعتدالم سود و زیان یکی شد
دوریست باطل اندر هر اهتمامِ انسان
نزهتِ مرگِ آدم با زایمان یکی شد
جوری اگر به ما بود جوری ز خلقِ ما بود
اینگونه لطفِ خوبان با ظالمان یکی شد
اَیا رفیق من لاْ رفیق له چه کردی...
آبشخورانِ ما با بیمایگان یکی شد...؟!
■
دوری ز چرخ خوردیم، دوری ز خلق خوردیم...
زین دورهای عاطل کیفیت این چنین شد...
/ تصویر برای سال ۱۳۹۸ است
و شعر برای فروردین ۱۴۰۳ /


